یکی از نصایح، یا بهتر بگوییم رهنمودهای نویسندگان کلاسیک، درباره هنر جنگ این است که هرگز ابتکار عمل را به حریف نسپارید. به عبارت دیگر، انفعالی عمل نکنید. اما این درست کاری است که دونالد ترامپ، رئیسجمهوری آمریکا، در یکی از تازهترین تیراندازیهای لفظی خود در تروثسوشال انجام داده است. او میگوید: از این پس، هرگاه جمهوری اسلامی دانسته یا ندانسته به یک کشتی در تنگه هرمز شلیک کندــ با موشک، پهپاد یا هر وسیله دیگرــ ما یک پل یا یک نیروگاه برق را در ایران، حتی در خود تهران، هدف قرار خواهیم داد.
اگر این موضعگیری جدی باشد، میتوان گفت که ابتکار آغاز یا توقف به بقایای جمهوری اسلامی تفویض شده است. آنان میتوانند آتش را با یک حمله به یک کشتی روشن کنند یا با خودداری از حمله، خاموش سازند. بدینسان کل این جنگ که ظاهرا برای جلوگیری از اتمی شدن ایران آغاز شده بود، اکنون خلاصه میشود در شلیک به کشتیها در تنگه هرمز.
اظهارات اخیر پرزیدنت میتواند نتیجهای حتی بدتر داشته باشد. ایشان به جای آنکه بگویند جمهوری اسلامی با شلیک به کشتیهای غیرنظامی که حق عبور «معصومانه» از تنگه را دارند، احتمالا مرتکب جنایت جنگی است، میگویند: من هم در پاسخ همان کار را خواهم کرد! بدینسان یک اقدام احتمالا جنایتکارانه غسل تعمید قانونی مییابد.
بمباران هدفهای غیرنظامی در تمامی جنگهای ۱۰۰ سال گذشته نتیجه مطلوبی برای بمبارانگران نداشته است. رایش سوم جنگ با بریتانیا را با بمباران گسترده یا «پهن کردن فرش از بمب» در لندن آغاز کرد و جنگندههای لوفت وافه به جای حمله به هدفهای نظامی، بهویژه پایگاههای نیروی هوایی بریتانیا و کارخانههای اسلحهسازی، خانههای مردم لندن را ویران میکردند، به این امید که حملات آنان به شورش مردمی و سقوط دولت منجر خواهد شد.
این سیاست رایش نتیجه عکس داشت. مردم بریتانیا که حتی در نخستین مراحل جنگ، اکثرا خواستار صلح و سازش بودند، به اردوگاه جنگطلبان به رهبری وینستون چرچیل پیوستند و او را که سالها منفورترین چهره سیاسی کشور بود، به نخستوزیری رساندند. سربازانی که در جریان فرار از دانکرک در فرانسه نشان داده بودند که نمیخواهند بجنگند، در صف اول رزمندگان قرار گرفتند. یک سال طول کشید تا رهبران رایش فهمیدند که حمله به هدفهای غیرنظامی اشتباه استراتژیک بوده است، اما در آن زمان دیگر دیر شده بود و جنگ مردم بریتانیا را زیر پرچمشان متحد کرد. تنشهای اجتماعی که در طی دههها به حوادث بزرگی که مانند راهپیمایی گرسنگان جرو (Jarrow March) اعتصاب معدنچیان زغالسنگ، کشتار اعتصابیون در نیوپورت ولز و چندین شورش بومیان در امپراتوریــ از جمله هندوستان و غناــ منجر شده بود، فروکش کرد.
همان سناریو در هندوچین، البته با تفاوتهایی، اجرا شد. بمباران گسترده هدفهای غیرنظامی در ویتنام و پس از آن لائوس و کامبوج، نتیجهای جز متحد کردن قربانیان نداشت. در سالهای پایانی آن جنگ ۲۵ سالهــ که فرانسویان آغازگر آن بودندــ دهها هزار ویتنامی کاتولیک در جنوب به پارتیزانهای «ویت کونگ» در شمال میپیوستند، یعنی کسانی که پیش از بمبارانهای کور و گسترده وطنشان، دشمن خونی یکدیگر بودند، ناگهان احساس میکردند که رنج مشترک مهمتر از اختلاف مرام و مسلک و حتی منافع اقتصادی است.
البته از آنجا که پرزیدنت ترامپ میتواند با سرعت بیش از بادسنج به این سو و آن سو بگردد، نمیتوان گفت که او در حال تکرار همان خطای فرابردی است. یک نکته مهم دیگر این است که نفرت مردم ایران از بقایای جمهوری اسلامی احتمالا مانع از آن خواهد شد که بخش بزرگی از ملت ایران برای ادامه جنگ به هر قیمت متحد شوند. این نکته نیز مهم است که بقایای جمهوری اسلامی چنان آشفتهسرند که احتمالا نخواهند توانست خود را متحد سازند و سپس دیگران را به وحدت بخوانند.
Read More
This section contains relevant reference points, placed in (Inner related node field)
جنگی که تازهترین بخش آن یک سال پیش آغاز شد، در آغاز، آسمان ایران را زیر سلطه گرفت. از آنجا که جمهوری اسلامی نیروی هوایی ایران را عملا از بین برده بود، ایران نمیتوانست حتی بخشی از آسمان خود را مصون نگاه دارد. مرحله بعدی جنگ در سطح دریایی رخ داد و ایالات متحده موفق شد بخشهای بزرگی از دو نیروی دریایی موازی جمهوری اسلامیــ یعنی ارتش و سپاه پاسدارانــ را نابود کند، اما قابلیت ایران برای جنگ دریایی نامتقارن با استفاده از کشتیهای کوچک تندروــ شناختهشده به نام پشههاــ هنوز محفوظ است. با استفاده از این قابلیت و همراه با قرارگاههای پرتاب موشک و پهپاد تقریبا در سراسر ۱۸۰۰ کیلومتر ساحل ایران در خلیج فارس، تنگه هرمز، دریای عمان و دریای عرب، جمهوری اسلامی هنوز حرفی برای گفتن دارد.
سومین صحنه جنگ معمولا جنبه سرزمینی دارد، اما اکنون میتوان گفت که علیرغم رجزخوانیهای آقای پیت هگست، وزیر جنگ ایالات متحده، در حال حاضر آغاز یک جنگ زمینی علیه ایران در دستور کار پرزیدنت ترامپ نیست.
اکنون ترامپ ظاهرا در فکر افزودن صحنه جدیدی بر جنگ جاری است: جنگ زیرزمینی یا در واقع حمله به تاسیسات نظامیــ از جمله هستهایــ جمهوری اسلامی که در اعماق زمین ساخته شدهاند. درباره چندوچون این تاسیسات اطلاعات قابل راستیآزمایی در دسترس نیست، اما در ۲۰۰۷ میلادی، سرلشکر عزیز جعفری، فرمانده سپاه پاسداران، مدعی شد که ایران در ۴۰۰ نقطه قابلیتهای نظامی زیرزمینی ساخته است. البته در آن زمان تصور میشد که اگر جنگ در کار باشد، ایالات متحده با استفاده از حضورش در عراق به ایران لشکرکشی خواهد کرد.
طراحان سیاست نظامی جمهوری اسلامی احتمالا فکر ایجاد امکانات زیرزمینی را از آلبانی دوران انور خوجه الهام گرفتند. خوجه همواره بیم آن داشت که یوگسلاوی به کشورش حمله کند و رژیم او را براندازد. بدینسان فکر میکرد که با تکیه به امکانات زیرزمینی، میتواند در یک جنگ طولانی حریف را خسته و سرانجام ناچار به پایان جنگ سازد.
در ۲۰۰۷، تا آنجا که میدانیم، فکر بهرهگیری از اعماق زمینــ بهویژه در کوههای مرکزی ایرانــ برای پنهان کردن تسهیلات هستهای هنوز شکل نگرفته بود. پس از آن اما، برنامه پنهانسازی در صدر اولویتهای جمهوری اسلامی، بهویژه در دوران ریاستجمهوری محمود احمدینژاد، قرار گرفت. نخستین و جنجالبرانگیزترین این امکانات در تاسیسات زیرزمینی فردو ساخته شد. در نطنز نیز بخشی از امکانات هستهای کشور زیر زمین، در عمقی کمتر، پنهان شد. در حال حاضر، این تاسیسات زیرزمینی کلنگکوه در مرکز ایران است که مهمترین محل برای پنهان کردن دستگاههای مرکزگریز (سانتریفیوژ) هستهای معرفی میشود.
ترامپ، هگست و تقریبا تمام تحلیلگران غربی طبلها را برای حمله به کلنگ کوه به صدا درآوردهاند. البته آنان اسم محل را غلط ترجمه کردهاند، چون نمیدانند که کلنگ در فارسی، نام یک پرنده است از تیره درنا و معنای دوم آن کلنگ بهعنوان یکی از ابزار بنایی است. این معنای دوم از آنجا شکل گرفت که کلنگ ساختمانی شبیه پرنده کلنگ است.
واقعیت این است که علیرغم ادعای اسرائیل در مورد داشتن اطلاعات کامل از همهچیز و همهکس در ایرانــ با این ادعا که: گر بر سر خاشاک یکی پشه بجنبدــ دو شریک حمله به ایران چندان چیزی درباره کلنگکوه نمیدانند. گمانهزنی آنان مدعی است که تاسیسات اتمی کلنگکوه در عمق ۶۰ تا ۱۶۰ متری ساخته شده است. فاصله میان این دو رقم بهخودیخود نشان میدهد که اطلاع موثقی در کار نیست. بمبهای سنتی ارتش آمریکا که برای حمله به نطنز، فردو و ذوبآهن اصفهان به کار رفت، میتواند تاسیسات صنعتی را تا عمق ۳۰ متر ویران کند. به همین سبب اکنون صحبت از به کار بردن یک بمب بزرگتر و ویرانگرترــ که با عنوان مامان بزرگ (BIG MAMA) معرفی میشودــ در میان است. مامان بزرگ که برای نخستینبار در کوههای افغانستان در دوران اول ریاستجمهوری ترامپ، آزمایش شد، میتواند تا عمق ۶۰ متر زمین را بشکافد. آمریکا در حال حاضر بین ۱۸ تا ۲۰ مامان بزرگ دارد.
در روزهای اخیر هواپیماهای بی۵۲ که «شبح» خوانده میشوند، زیرا رادار قادر به تعقیبشان نیست، به فرودگاه بنگوریون در اسرائیل منتقل شدهاند تا یک یا چند مامان بزرگ را به سرزمین ایران بهویژه کوهکلنگ ببرند. سروصداهای جاری این تصور را به وجود میآورد که ترامپ ناچار است برای تغییر تیترهای اول نامطلوب، لااقل یکی از این اشباح را به ایران بفرستد و کوهکلنگ را بمباران کند.
اما به فرض اینکه حمله مذکور صورت گیرد و همانطور که در مورد نطنز و فردو ادعا شد، «نابودی کامل برنامه هستهای ایران» با بستهبندی زرورقی هدیه شود، این پرسش سمج که در همه جنگها مطرح میشود، محو نخواهد شد: بعد چی؟
تا زمان نوشتن این ستون، پاسخی به این پرسش از سوی ترامپ یا هگست ندیدهایم، اما ویکتور دیویس هنسون، که یکی از مغزمتفکرهای جنبش «آمریکا را بزرگ کنیم» به شمار میرود، در تازهترین تحلیل خود که ظاهرا به طور هفتگی ارائه میشود، این پاسخ را پیشنهاد میکند: آمریکا با نابودی کلنگکوه و بمباران گسترده دیگر هدفها، ایران را در مقیاس وسیع ناتوان خواهد کرد و سپس با اعلام پایان جنگ اما با حفظ تحریمها و یا تمدید آن، به فشار بر جمهوری اسلامی ادامه خواهد داد تا تغییر رژیم صورت گیرد.
در این برنامه فرابردی هنسنــ که تاریخنویس نظامی استــ دو سوراخ بزرگ وجود دارد.
سوراخ اول این است که نمیگوید «فشار حداکثری» بعد از پایان جنگ فعال چه مدتی طول خواهد کشید. دو مدت متفاوت را میتوان تصور کرد: نخست از حالا تا ماه نوامبر یعنی انتخابات میاندورهای آمریکا که در صورت پیروزی دموکراتها، ترامپ را از بسیاری اختیارات رئیسجمهوری در زمینه سیاست خارجی و جنگ محروم خواهد کرد. آیا ایران در سه ماه آینده شاهد سقوط رژیم خمینیگرا خواهد بود؟ پاسخ میتواند هم آری باشد و هم نه، اما در هر حال طرح یک فرابرد نظامی بر این اساس، جرئت بسیار و عقل اندک میطلبد.
در دومین دوره قابلتصور، پیروزی ترامپ در نوامبر به او امکان خواهد داد که «فشار حداکثری» خود بر ایران را دو سال دیگر ادامه دهد، اما در آن صورت، سوراخ دوم در تحلیل پروفسور هنسن مطرح میشود: آیا بقایای جمهوری اسلامی برای دو سال و چند ماه، پشت به طناب رینگ، کتک خواهد خورند بی آنکه سعی کنند ضربهای به حریف بزنند؟ پاسخ به این پرسش نیز آسان نیست، اما بقایای رژیم خمینیگرا نشان دادهاند که حاضرند مانند شمشون کتاب عهد عتیق، حتی پس از کور شدن، به این سو و آن سو کورکورانه ضربه بزنند. آیا آمریکا خواهد توانست برای بیش از دو سال کنار رینگ بنشیند و ببیند چگونه همپیمانانش در منطقهــ که به جز اسرائیل و در حدی بس کمتر ابوظبیــ اقدامی علیه ایران نکردهاند، موردحمله قرار بگیرند؟
آیا در آن صورت، حتی اگر تنگه هرمز باز باشد و عبور از آن رایگان به «همت عالی» اعلام شود، شرکتهای بیمه دریایی حاضر خواهند بود کشتیها را با نرخ معقول بیمه کنند؟ ساختن شاهلولههای تازه برای دور زدن تنگه هرمز در عربستان سعودی، امارات متحده عرب و عراق ممکن است تسریع شود، اما هر طور که بنگرید، اجرای چنین برنامهای بیش از دو سال زمان لازم خواهد داشت.
یک مطلب دیگر که ظاهرا از دید پروفسور هنسن دور مانده، این است: آیا بقایای رژیم خمینیگرا از فرجه چند ماهه یا دو ساله برای بازسازی بخشی از توان نظامی خود بهره نخواهند گرفت؟
ترامپ در آغاز این جنگ شوم، با هدف «تسلیم بیقیدوشرط جمهوری اسلامی» به میدان آمد و حتی از «تغییر رژیم» سخن گفت، اما او اکنون هر دو شعار را کنار گذاشته است و تلویحا امیدوار است که همهچیز برگردد به دوران پیش از آغاز این مرحله از جنگ ۴۷ ساله با جمهوری اسلامی، اما چنین بازگشتی قابلتصور نیست. غولی را که از بطری بیرون آمده است، غول نفرت، کینه و قصاص، نمیتوان به بطری بازگرداند. جنگ نیمهتمام هم امکان تغییر رژیم را به تعویق میاندازد و هم مانع میشود که خواستاران تغییر روش در داخل رژیم، از رقیبان آخرالزمانی شکست بخورند.
آیا برای گریز از آن گزینههای نامطلوب راه سومی هست؟ به گمان من آری. تمدید آتشبس ۶۰ روزه به شرط آغاز دوری جدید از مذاکرات با شرکت دیپلماتهای حرفهای و بر اساس یک برنامه مشخص و نه کلیگوییهایی که «تفاهمنامه» اسلامآباد را به «سوءتفاهمنامه» تبدیل کرد.
هر «تفاهمنامهای» که در صورت برگزاری مذاکرات تازه شکل گیرد، میبایستی ساختوسازی برای حکمیت داشته باشد، یعنی مرجعی که موردقبول دو طرف است، بتواند موارد تخطی از «تفاهم» را بیطرفانه رسیدگی کند و حکم نهایی بدهد. بدون چنین حکمیتی، هر یک از دو طرف میتوانند مدعی شوند که طرف مقابل «تفاهمنامه» را نقض کرده است و در نتیجه میبایستی با حمله مجدد تنبیه شود.
در دوران مذاکرات، حالت جنگ پایان نخواهد یافت، تحریمها یکباره برداشته نخواهند شد و گزینه درگیری نظامی همچنان مطرح خواهد بود، اما پایان بمبارانهای بیهدفــ که اکنون زیربناهای غیرنظامی ایران را نابود میکنندــ و بازگشت درجهای از آرامش به مردم ایران امکان خواهد داد که قیامی را که برای پس گرفتن حق حاکمیت خود آغاز کرده بودندــ قیامی که با جنگ جاری متوقف شدــ از سر گیرند.

